تبليغاتX
ღزندگی لحظه تردید من است: بین تنهایی و

دوست داشتنم دروغ نبود نخواستی باورم کنی
نخواستی با امدنت تنهایی هامو کم کنی
دوست داشتنم دروغ نبود نخواستی عاشقم بشی
نخواستی با حضور من از دیگرون دست بکشی
دوست داشتنم دروغ نبود نخواستی با من بمونی
حرفات همه بهونه بود خودت اینو خوب میدونی

نبودی و نخواستی و نموندی و ندیدی
من بی تو جون سپردم تو به کجا رسیدی
گفتی که عشق و عاشقی فقط تو شهر قصه هاست
دوست داشتنا دروغیه عاشق واقعی کجاست

دوست داشتنم دروغ نبود
نخواستی با من بمونی

دوست داشتنم دروغ نخواستی با من بمونی
حرفات همه بهونه بود خودت اینو خوب میدونی

نبودی و نخواستی و نموندی و ندیدی

گفتی که عشق و عاشقی فقط تو شهر قصه هاست
دوست داشتنا دروغیه عاشق واقعی کجاست
عاشق واقعی کجاست


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 16:19 توسط ღ♥ღبهارღ♥ღ |

به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره.


ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره


فاصله بين من و تو ،‌ از اينجا تا آ سموناست


خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست


قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود


به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود


بگو تا وقتي زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه


هر جاي دنيا كه باشي ،‌دلم واست پر ميزنه


براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي


دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي

TinyPic image

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 18:4 توسط ღ♥ღبهارღ♥ღ |

 

رو در و دیوار این شهر،همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک ، منو تنها نمی ذاره

یاد حرفای قشنگت ، که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات ، که منو بهونه می کرد

میزنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده ، آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی ، بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختیم ، من همه هستیمو باختم
زیر پات گذاشتی آخر، عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسَم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا ، تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکستم ، سر این کوچه می میره

میزنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 12:10 توسط ღ♥ღبهارღ♥ღ |

تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنها
با سکوتی سخت درگیرم !
و می دانم اگر دیگر نیایی
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید
" می میرم "
امید باز گشت تو مرا زنده نگه می دارد و
آری ....... تو می آیی !
" تو .... ای تنها بهانه من "
و می دانم که دوباره شاخه های خشک احساسم جوانه می زند !
و من بار دیگر لبریز از عشق با تو بودن
تمام لحظه های تلخ پاییزی ام .....
تمام لحظه های بی تو بودن را.......
و تمام خاطرات سرد و بی روح نبودنت را......
با تمام دلتنگی هایم......
به دست باد می سپارم !
بیا ... و با آمدنت بگیر از من
این همه دلتنگی را !

+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 17:52 توسط ღ♥ღبهارღ♥ღ |

 
به یاد لحظه ها باشیم

...لحظه هایی که پی در پی می گذرند

لحظه های که مانند سکوت می شکند

لحظه هایی که به یاد می ماند و لحظه هایی که از یاد می رود...

لحظه هایی که ما آن ها را می سازیم

لحظه هایی که شاید زندگی ما را دگرگون کردند...

در پی این لحظه های تلخ و شیرین باشیم که...

...شاید روزی  این لحظه ها به پایان برسند و آن روز در تقاضای فقط یک لحظه ایم

...فقط یک لحظه...

قدر لحظه ها را بدانیم...

  

تو را گم کرده ام امروز

+ نوشته شده در سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 14:15 توسط ღ♥ღبهارღ♥ღ |